وقتی خودشونو معرفی کردن اومدنو سرجاشون نشستن
بلافاصله بعد استاد بین بچه ها دو تا پاکت نامه یکی بزرگ یکی کوچولو
-خوب گوش کنین یکی از اینا که میبینین کوچیکه و اون یکی هم بزرگه.اونیکه کوچیکه مال خانواده هاتونه برا این که اتلاع داشته باشن که گجا قراره بریم
+استاد یعنی میخوایم بریم گردش؟
-یجورایییییییی بله
بعد از این حرف همه از خوشحالی جیغ و فریاد میکشیدن
-هییییییییییییییس اگه سرو صدا کنین نمیریما فهمیدین
+بلههه
-خب داشتم میگفتم اون یکی که بزرگتره مال جمع اوریه اطلاعاتتون هست
ای یو بلند شد و گفت:یعنییجورایی گردش علمیه
و وقتی که بعد از این حرف استاد سرشو به عنوان اره تکون خورد همه ناراحت شدن و مشغول یکاری شدن
-یه نکته ی دیگه برای این کار گروهی میشین.اما من شمارو انتخواب نمیکنم،خودتونم انتخواب نمیکنین بلکه استاد کیم مسئول انتخوابتونه
و بلافاصله بعد از این حرف خداحافظی کرد و رفت
بعد از چند دقیقه اقای کیم وارد شد
-سلام سلام سلام بدون هیچ حرفی باید شروع کنیم به انتخواب گروه ها
یکی از بچه دستشو برد بالا که حرف بزنه استاد کیم بش گفت ما وقت نداریم الان باید برین و فردا هم باید بریم سفر
خب حالا اینجا کیا باهم قرار میزارن
با شنیدن این حرف همه به هم نگاه کردنو دوباره شروع کردن به حرف زدن
استاد دستشو محکم کبوند رو میز و با صدای بلند گفت:اگه نمیگین میخواین خودم انتخواب کنم؟؟
همه سرشونو به معنی نه تکون دادن
*
*
*
بکهیون:
یه سوالی استاد پرسید که همه رو درگیر کرد و همه کنجکاوانه به بقیه نگاه میکردن
سوال استاد این بود "کیا با کسی قرار نمیزارن؟اونایی که با کسی قرار نمیزارن بلند شن وایسن"
همه ی جلویی های ما به ترتیب تهیون،آیو،جسیکا بلند شدن ماهم بلند شدیم
استاد پرسی دیگه کسی نیست
یونا تندی پاشد و همراه با بلند شدن جیغییییییی کشید
-اخ این چی بود دیگه
و برگشت و روشو کرد به سمت من و روی میزمو دیدو گفت:تو...تووووو...یاااااا...تو داری چیکار میکنی؟؟؟موهای منو با میخ چسبوندی رو میزت
داشت بدبخت از عصبانیت منفجر میشد که استاد گفت:خب شما دوتا
ما هم برگشتیم و رومونو به استاد کردیم
-حالا که شماها باهم دعوا میکنین و از این که همه دعوا ها اخرش خوبه شما دوتا باهم گروهین
+چی؟؟؟
+چی؟؟؟
-همینی که شنیدی جسیکا تو با جی هوپ باش و آیو تو هم با وی باش و تهیون تو که دیگه کسی برات نمونده
بعد از این حرف یکی از پسرا پاشد و گفت من میتونم باش باشم
-پس تو چرا پا نشدی؟؟؟
+ببخشید
تهیون یه اهی کشید و از اونجا که کسی نمتونه حرف اقای کیم رو نادیده بگیره مجبور شد قبول کنه
اروم در گوش وی گفتم:بیچاره تهیون با چه قُلدریم افتاده

*
*
*
یونا:
ایول بالاخره صبح شد
دیشب جسیکا پیش ما خوابیده بود و همراه با تهیون
ساکمونو بستیم و یه دوش گرفتیمو اماده شدیم
تیپ یونا:
تیپ آیو:
تیپ جسیکا:
تیپ تهیون:
یه تاکسی گرفتیم و به سمت مدرسه رفتیم...
.
.
.
-ببخشید دیگه حال نداشتم بیشتر ببنویسم
-نظر یادتون نره فقط
-بوس بوس بای
안녕