صدای جسیکا و ته یون بود
با اقای چانگ اومده بودن
-وای خوب شد اومدین دستام داشتن کنده میشدن
آقای ووک آقای جو را برد یه گوشه ای و یهو با چهره ای عادی برگشت ویه نگاهی به ما کرد
هممون فکر میکردیم باید به تنبیهمون ادامه میدادیم
که یهو یه خنده اومد رولبشو گفت:من فوقولادم نه؟
هممون گفتیم شما عالین
*
*
*
یونا:
ما داشتیم میرفتیم کلاس که دیدم اون انتقالی ها هم اومدن دنبالمون
من هی بر میگشتم عقب و اونارو با تعجب نگا میکردم
زیر لب گفتم:یعی اونا هم قراره با ما تو یه کلاس باشن؟
دوباره که برگشتم یکیشون گفت:چیه؟خوشگل ندیدی؟
اییییییییییییش گفتمو برگشتم
خیلی مقرورانه سر پشت آقای ووک راه میرفتم
وقتی وارد کلاس شدیم من رفتم صندلی های عقب نشستم چون قدم بلند بود به ترتیب بعدش جسیکا جلوم نشست و بعدش آیو و تهیون
وای اونا با چند تا صندلی وارد کلاس شدن ویکیشون یکی از صندلی هارو پشت من گذاشت
-آیگوووووو من چقدر بد بختم
اقای ووک گفت:خیله خب شلوغ نکنین اینا دانش آموزای جدید این مدرسه هستن
یکی یکی بیاین و خودتونو معرفی کنین...
.
.
.
-ببخشید خیلی کم بود باید میرفتم جایی.
-چی میشه؟
-بای تا قسمت بعدی
안녕