سرمونو انداختیم پایین و اروم اروم قدمامونو تند کردیم
آیگوووووو نزدیک در بودیم آقای جو مچمونو گرفت.
آقای جو تقریبا یه مرد چاق و چینی هم هست که بلده به زبان کره ای حرف بزنه
+او او او او...شما دخترا گجا تشریف میبرین؟
-ااا ببخشید دیر کردیم میشه این دفعه...
+تا عصبانی تر نشدم بیاین پشنینی رو زمین و دستاتونو ببرین بالا
-
چشم
بعد از این که نشستیمو دستامونو بردیم بالا یه ماشین قرمز تاق واز اومد دم در و وایساد
-ااا این همون ماشینس که ممکن بود بهمون بزنه یونا نگا کن
+اره نکنه اینا همون انتقالیهان؟؟؟
-به احتمال زیاد.
خیلی مقرورانه اومدن و رد شدن
آقای جو گفت شما ها...
_آه سلام ما انتقالی های جدیدتون هستیم
+بله میدونم حالا گجا میرین؟
-خب معلومه دیگه سر کلاس
بعد که ابنو گفتن به را هشون ادامه دادن که اقای جو یقه ی همشونو گرفت اومرد سمت ما
-شما انتقالیها خوب گوش کنین چه پولدار باشین چه فقیر چه جدید باشی چه قدیمی قانون برای همه هست سریع 100 تا شنا بزنین
*
*
*
آی یو:
اونا کیفاشونو گذاشتن روی زمین و شروع کردن به شنا زدن
یهو یکیشون سرشو اورد سمت ما و یهو چشاش گرد شد
-او شماها همون بی حواسای تو خیابونین؟؟
یهو یونا با عصبانیت پشت دندونا قفل شده در اومد گفت:ما بی حواس بودیم یا شما؟؟؟
-پس همونایین،اوی کله شق یکم از اون دوست کم حرفت یاد بگیر
+چی گفتی؟؟کله شق؟؟؟
آقایه جو بایه داد قشنگ گفت:سسسسسااااااااااککککککککککککککککککککککککککککککککککتتتتتتتت
یه صدایی اومد
.
.
.
-ببخشید کم بود میدونم خواستم زیاد وقتتونو نگیره
-حالا به نظرتون چی میشه؟؟؟
-تا قسمت 6 بای.
안녕