قرار بود برامون همکلاسیه جدید بیاد
یکی از بچه ها شنیده بود که اونا سه تا پسر خوشتیپن
ما هم که از خدا خواسته

هرچی خواستیم که با جسیکا تماس بگیریم که این اتفاق افتاده گوشیش خاموش بود.
*
*
*
جی هوپ:
ما توی یه دانشگاه دیگه بودیم.
چون پدرامون باهم یجا کار میکردن مجبور بودن باهم به یه ماموریت برن
ماهم از دانشگاه انتقالی گرفتیمو اومدیم دانشگاه نزدیک خونمون
با بچه ها یه خونه جداگانه گرفتیم که نزدیک به اونجا یاشه.
*
*
*
یونا:
امروز از این که برم دانشگاه و انتقالیا رو ببینم داشتم از خوشحالی میمردم.
صبحانمونو با آی یو خوردیم و لباسامونو پوشیدیم
تیپ من:
تیپ آی یو:
برای این که خیلی خودمو خوب نشون بدم مو هامو باز گذاشتم
هرچی هم به یونا گفتم که موهاتو نبند باز بزار گوش نکرد گفت:من دوستدارم ساده باشم بعدشم هرچی اینطوری خودتو نشون بدی که تازه از جلف بودنت کسی سراقت نمیاد

-خیله خب
منم دیدم حال ندارم موهامو باز بزارم اخه هی میومد تو صورتم
منم موهامو دم اسبی بستم و راه افتادیم
پیاده از کوچه ها عبور کردیم رسیدیم به خیابون اومدیم رد شیم که یهو یه ماشین با سرعت زیاد اومد و نزدیک بود بزنه به ما که یهو ترمز کرد.
-یااااا این چه مدل رانندگی کردنه.
+وای ببخشید حالتون خوبه؟؟؟

-خدارو شکر کن چیزیمون نشده وگرنه...
یهو به خودم اومدم،دیدم توماشین سه تا پسر بودن با عینک آفتابی ویه ماشین مدل بالا که سقف نداشت
یکیشون گفت:وگرنه چی؟؟؟
آیو:هی یونا با تو اِ
-هان....بله.....چی گفتین؟؟؟
وای دختره ی خنگ
+گفتم وگرنه چی؟
-اممم...ممم..اهان وگرنه اگه بمون زده بودین راحتتون نمیزاشتم.
بعد یکی دیگشون در اومد گفت:ببخشید خانم محترم چراغ سبز شد اگه نرین کنار ایندفعه واقعا بهتون میزنیم
بعدش یونا دست منو گرفتو منو برد اون ور خیابون.
-ااااه چرا این کارو کردی، میزاشتی ببینم میخواستن چی کار کنن مثلا
رفتیم دم در دانشگاه
-وااااااای باز دیر کردیم
سرمونو انداختیم پایین و قدمامونو تند کردیمو رفتیم سمت سالن که یهو...
.
.
.
-وای بنظرتون چی میشه؟؟؟
-نظر یادتون نره.
-ببخشید میدونم کم بود آخه فردا مدرسه هاست داشتم آماده میشدم.
-تا قسمت بعدی بای.
안녕